تبليغاتX
<-BlogAndPostTitle->
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

هدف از خلقت انسان چيست در حالي كه خدا نيازي به عبادت بندگان ندارد؟

هستي و همه اجزايش ، جهان و همه عناصرش ، و آنچه در اين عرصه گاه پهناور جريان دارد ، نشان مي دهد كه آفريننده و كارگزارش از علم و عدل و حكمت و رحمت و محبت بي نهايت برخوردار است ، . ذره ذره جهان هستي تركيبي از علم و عدل و حكمت و رحمت و محبت است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده درتاريخ  یکشنبه 1384/11/30 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

آيا كساني كه در قيامت به دوزخ مي روند مي توانند بگويند خدا با آفرينش آنان به آنان ستم ورزيده است ؟

دوزخ كيفر گناهان و مفاسد و ستم كاري ها و فسق و فجور است.

خداي مهربان در دنيا با برانگيختن 124 هزار پيامبر ، و قرار دادن 12 امام معصوم ، و نازل كردن 114 كتاب آسماني به ويژه قرآن و عنايت كردن عقل و مختار و آزاد آفريدن انسان راه هدايت و سعادت و عاقبت به خيري را براي او گشود ، و وي را از طريق نبوت و امامت و وحي به زشتي ها و پليدي ها آگاه كرد و در يك كلمه حجت خود را در همه امور به انسان تمام كرد.

بنابراين در قيامت دوزخيان به اين حقيقت آگاهند كه به دوزخ آمد نشان به دست خودشان و به انتخاب و اختيار خودشان صورت گرفته ، و خود با پشت كردن به راهنمايي هاي راهنمايان و ارتكاب گناهان و مسخره كردن حقايق زمينه ورود به دوزخ را فراهم كردند و روي اين حساب لب به چنين مطلبي كه خدا با آفرينش ما به ما ظلم كرده باز نمي كنند ، بلكه از خدا مي خواهند آنان را به دنيا برگرداند تا عمل صالح انجام دهند و به سعادت دست يابند ، و آرزو مي كنند اي كاش كاري مي كردند كه چون بهشتيان رهسپار بهشت مي شدند و از اين كه در خواست بازگشت به دنيا مي كنند و آرزوي مي نمايند اي كاش در دنيا در مسير بهشتيان حركت مي كردند معلوم مي شود از خلقت خود ناراضي نيستند و حضرت حق را هم ظالم نمي دانند ، بلكـه طبق قرآن خود را ظالم و ستمكار معرفي مي كنند و دوزخي شدنشان را نتيجه تكبر و عصيان خو د مي دانند . قرآن از قول آنان مي گويد :

 قالوا  سبحان ربنا انا كنا ظالمين. (1) پروردگار ما از هر ستم كاري و ظلمي منزه است ، بي ترديد ما از ستمكارانيم . قالوا يا ويلنا انا كنا ظالمين : (2)

مي گويند: واي بر ما بي ترديد ما از ستمكارانيم . قرآن در آيات متعددي ظلم و ستم  را از پيشگاه حضرت حق نفي مي كند از جمله مي فرمايد : ان الله لا يظلم مثقال ذره : (3)

بي ترديد خدا به وزن ذره اي به احدي ستم روا نمي دارد . آري خدا انسان را از روي رحمت و لطف و عشق و محبت آفريد و همه ابزار سعادت را در اختيار او قرار داد تا در دنيا بر اساس قواعد الهي و انساني به راحتي  زندگي كند ، و در قيامت غرق رحمت شده براي ابد وارد بهشت گردد ، ولي اين انسان است كه با سوء انتخاب و اختيار خودش به دست خود زمينة شومي و تيره بختي خود را فراهم مي آورد ، و خويش رابر اثر تكبر از حق و آلوده شدن به گناهان سزاوار دوزخ مي نمايد .

اين خدا نيست كه انسان را براي دوزخ آفريده ، اين انسان است كه خود را به دست مستحقق دوزخ مي كند! در دعاي كميل مي خوانيم :

من قاطعانه مي دانم اگر فرمان تو در عذاب منكرانت و حكم تو به ابدي ماندن دشمنانت در آتش نبود حتماَ همه آتش را سرد و با امنيت مي كردي و احدي در آنجا جاي نمي گرفت در حقيقت همه دوزخ هم بايد بخشي از بهشت بود ، ولي انكار منكران و دشمني دشمنان آن بخش را تبديل به دوزخ كرد و آنجا را جايگاه عذاب و شكنجه قرار داد . پس انسان نسبت به خود ظالم است و حق نسبت به او كمترين ستمي ندارد ،‌ و بايد دربارة گرفتاران به عذاب دوزخ گفت : خود كرده را تدبير نيست ، و بايد گفت :

تو چون مي كني اختر خويش را بد                مدار از فلك چشم نيك اختري ر

1 ـ قلم : 29

2 ـ نساء : 40

3 ـ انبياء : 14

+ نوشته شده درتاريخ  جمعه 1384/11/28 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

دليل بر اين كه قرآن تحريف نشده چيست ؟

برجسته ترين و ممتاز ترين وصفي كه قرآن مجيد به آن موصوف است سلامتش از تحريف ، و دور بودنش از كمي و زيادي است ، اين حقيقتي است كه با دلايل و براهين فراواني همراه است كه بيان همة آنها كتابي جداگانه مي طلبد. استوارترين و محكم ترين دلايل مصونيت از تحريف آياتي در خو د قرآن كريم است كه به  روشني نشان مي دهد اين كتاب تا كنون از تغيير و جا به جايي و تحريف مصون مانده و تا قيامت نيز محفوظ خواهد ماند. از آيات استفاده مي شود كه قرآن تا ابد زمينه اي براي تحريف ندارد ،

 و حضرت حق با قدرت بي نهايت خود آن را از هرگونه تحريف مصون مي دارد ، و اين سرمايه بي نظير ملكوتي را از دستبرد و تغيير حفظ خواهد كرد. انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون . (1) بي ترديد قرآن را ما نازل كرده ايم و يقيناً ما آن را صد در صد در حفاظت و نگهباني خود خواهيم داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده درتاريخ  پنجشنبه 1384/11/27 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

روايت كرده اند كه روزي رسول اكرم حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم با عده اي از اصحاب و پيروانش در سفر بود. آن حضرت دستور داد كه براي ناهار، گوسفندي را ذِبح نموده و غذا بپزند. شخصي گفت: « كشتن و ذبح كردنِ آن با من.» ديگري گفت:« پوست كندنِ گوسفند با من.» سوّمي عرض كرد: « پختن آن هم عهده ي من. حضرت فرمود: «هيزم جمع كردن و درست كردن آتشي نيز به عهده ي من.» اصحاب عرض كردند:« يا رسول الله، ما خودمان هيزم جمع مي كنيم و دوست نداريم كه شما را به زحمت بيندازيم.» حضرت پاسخ داد:« ميدانم، ولي دوست ندارم كه خودم را بر شما برتري دهم». بدرستي كه خداوند كراهت دارد از بنده اش وقتي ببيند كه او خودش را بر دوستانش ترجيح داده است.» و نيز روايت شده است كه مردم مدينه هر روز بعد از نماز صبح، ظرفهاي آب خود را مي آوردند كه آن حضرت دستِ خود را داخلِ آن كند تا آب متبرّك شود، و چه بسا كه هوا سرد بود و حضرت در هوايِ سردِ، دست داخلِ آب مي نمود و اظهار ناراحتي نمي فرمود. روزي رسول اكرم و «حذيفه ي يماني». مي خواستند در بيرونِ «مدينه» غسل كنند. حذيفه، پارچه اي را با دستش گرفت و آن را حايل قرار داد تا آن بزرگوار غسل نمود. سپس حضرت آن پارچه را گرفت و براي حذيفه حايل كرد تا او غسل نمايد. حذيفه از لطف و بزرگواريِ رسولِ خدا، شرمنده شد و عرض كرد: «پدر و مادرم فدايِ شما باد. چنين نكنيد.» پيامبر بزرگوار ما، نپذيرفت و فرمود: « هرگاه دو نفر با هم باشند، هر كدام بيشتر دوستدار ديگري باشد، نزد خداوند محبوبتر است.» كنيزي در راه به پيامبر اكرم (ص) رسيد و از بد اخلاقي اربابش شكايت نمود و از پيامبر درخواست كرد كه سفارشِ وي را به اربابش بنمايد، آن حضرت به همراه كنيز به خانه ي اربابش رفت و ارباب به پاسِ اين افتخار، كنيز را در راهِ خداوند آزاد كرد. اميرالمؤمنين حضرت علي سلام الله عليه از قولِ پيامبر(ص) فرمود: « هر مسلماني به گروهي از مسلمانان خدمت كند، خداوند به عدد آنان، در بهشت به ارحام عنايت خواهد فرمود.»        

 توحيد و نبوت شهيد دستغيب    

+ نوشته شده درتاريخ  چهارشنبه 1384/11/26 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

پيامبر اكرم (ص) چيزي خريداري كرده و به منزل مي بردند، شخصي به آن حضرت عرض كرد كه اجازه بدهيد من اين جنس را براي شما بياورم. حضرت فرمودند: صاحب جنس سزاوارتر به حمل كردن آن است

و كان سيّد المرسلين صلي الله عليه و آله يشتري الشيء فيحمله إلي بيته بنفسه فيقول له صاحبه: أعطني أحمله، فيقول:«صاحب المتاع أحقُّ بحمله»

+ نوشته شده درتاريخ  سه شنبه 1384/11/25 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

سلام دوستان شما خود قضاوت كنيد اين محمد ما پيامبر عظيم الشان ماست ايا چنين مردي حتي اگر پيامبر نباشد را مي توان مسخره كرد وبه باد تمسخر گرفت

 

زني بچّه اش را نزد پيغمبر فرستاد تا بگويد كه من مي خواهم پيراهنت را يادگاري داشته باشم ( براي شفا و تبرّك) پيغمبر هم يك پيراهن بيشتر نداشت. اين پيراهن را به پسر داد تا به مادرش بدهد. وقت اذان شد. پيغمبر در خانه نشسته است. مردم در مسجد منتظرند كه پيامبر بيايد. پيغمبر فرمود: پيراهن ندارم. آيه نازل شد كه ما نگفتيم كه تو به اين شكل انفاق كني! نه دست را به گردنت غُل كن و مثل افرادي كه دست  شان در جيب شان نمي رود و كِنِس هستند نباش و نه اين كه تنها پيراهنت را هم انفاق كني)  

+ نوشته شده درتاريخ  دوشنبه 1384/11/24 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

از مهمترن فضائل حضرت رسول اكرم معراج آن حضرت می با شد كه در ایات اول سوره اسراء به ان اشاره شده است كه ما به ب‏یان كوتاه از آن می پردازیم

         بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 سبْحَنَ الَّذِى أَسرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ إِلى الْمَسجِدِ الأَقْصا الَّذِى بَرَكْنَا حَوْلَهُ لِنرِيَهُ مِنْ ءَايَتِنَا  إِنَّهُ هُوَ السمِيعُ الْبَصِيرُ(1)

ترجمه آيه

به نام خداوند بخشاينده مهربان - پاك و منزه است خدائى كه در مبارك شبى بنده خود ( محمد ) (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) را از مسجد حرام ( مكه معظمه ) به مسجد اقصائى كه پيرامونش را ( به قدوم خاصان خود ) مبارك ساخت ، سير داد تا آيات خود را به او بنماياند كه همانا خداوند شنوا و بيناست ( 1 ) .

 

هدف از اين سير ، مشاهده آيات عظمت الهى بوده ، همانگونه كه دنباله اين سير در آسمانها نيز به همين منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پيامبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( در پرتو مشاهده آن آيات بينات ، عظمت بيشترى يابد ، و آمادگى فزونترى براى هدايت انسانها پيدا كند ، نه آنگونه كه كوته‏فكران مى‏پندارند كه پيامبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( به معراج رفت تا خدا را ببيند ! ، به گمان اينكه خدا محلى در آسمانها دارد ! ! به هر حال پيامبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( گرچه عظمت خدا را شناخته بود ، و از عظمت آفرينش او نيز آگاه بود ، ولى شنيدن كى بود مانند ديدن ! در آيات سوره نجم كه به دنباله اين سفر ، يعنى معراج در آسمانها اشاره مى‏كند نيز مى‏خوانيم لقد راى من آيات ربه الكبرى : او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد .

مساله معراج

مشهور و معروف در ميان دانشمندان اسلام اين است كه پيامبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( به هنگامى كه در مكه بود در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بيت المقدس به قدرت پروردگار آمد ، و از آنجا به آسمانها صعود كرد ، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مكه بازگشت .

و نيز مشهور و معروف آنست كه اين سير زمينى و آسمانى را با جسم و روح تواما انجام داد .

ولى از آنجا كه اين يك موضوع فوق العاده شگرفى است ، جمعى به توجيه آن پرداخته و آنرا به معراج روحانى تفسير كرده‏اند كه چيزى شبيه يك خواب يا مكاشفه روحى خواهد بود ، اما همانگونه كه گفتيم اين موضوع كاملا با ظواهر آيات مخالف است چرا كه ظاهر آيات به مساله جسمانى بودن گواهى مى‏دهد .

 

حال که به معراج حضرت اشاره کردم بد نیست به قسمتی از حدیث معراج اشاره کنم

 

و در بحار الأنوار از ارشاد ديلمى ، يكى از احاديث معراج را با دو سند آورده ، كه از جمله مطالب آن اين است كه خداى سبحان برسول خدا )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( فرمود : اى احمد )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( ! هيچ ميدانى كدام زندگى گواراتر ، و كدام حيات جاودانه‏تر است ؟ عرضه داشت : پروردگارا ، نه ، فرمود : اما عيش گوارا ، آن عيشى است كه صاحبش از ذكر و ياد من سست نشود ، و نعمت مرا فراموش نكند ، و جاهل به حق من نشود ، شب و روز رضاى مرا طلب كند .

و اما حيات جاودان ، آن حياتى است كه يكسره و همه دقائقش به نفع صاحبش تمام شود ، و آنچنان در بهره‏گيرى از آن حريص باشد ، كه دنيا در نظرش خوار گردد ، و كوچك شود ، و در مقابل ، آخرت در نظرش عظيم شود ، و خواست مرا بر خواست خودش مقدم بدارد ، و همه در پى بدست آوردن رضاى من باشد ، حق نعمتم را عظيم شمرد ، رفتارى را كه با او كردم بياد آورد ، شب و روز در برابر هر كار زشت و گناه مراقب من باشد ، قلب خويش را از آنچه ناخوشايند من است پاك كند ، شيطان و وساوس او را دشمن بدارد ، و ابليس را بر قلب خود مسلط نسازد ، و در آن راه ندهد .

كه اگر چنين كند ، محبتى در دلش مى‏افكنم كه فكر و ذكرش ، و فراغ و اشتغالش ، و هم و غمش ، و گفتگويش همه از نعمت‏هاى من شود ، آن نعمت‏ها كه به ساير اهل محبتم دادم ، و در نتيجه چشم و گوش دلش را باز كنم ، تا ديگر با قلب خود بشنود ، و با قلب ببيند ، و به جلال و عظمتم نظر كند ، و دنيا را بر او تنگ كنم ، و آنچه لذت دنيائى است از نظرش بيندازم ، تا حدى كه آنرا دشمن بدارد .

و همانطور كه چوپان گله را از ورطه‏هاى هلاكت دور مى‏كند من او را از دنيا و آنچه در آنست دور مى‏كنم ، آنوقت است كه از مردم مى‏گريزد ، آنهم چه گريزى ؟ و در آخر از دار فنا به دار بقاء ، و از دار شيطان به دار رحمان منتقل ميشود .

اى احمد ! من او را بزيور هيبت و عظمت مى‏آرايم ، اين است آن عيش گوارا و آن حيات جاودان ، و اين مقام خاص دارندگان رضا است ، پس هر كس بر وفق رضاى من عمل كند ، مداومت و ملازمت بر سه چيز را باو بدهم ، اول آنكه با شكرى آشنايش مى‏كنم ، كه ديگر ) مانند شكر ديگران ( آميخته با جهل نباشد ، و قلبش را آنچنان از ياد خودم پر كنم ، كه ديگر جائى براى نسيان در آن نباشد و آنچنان از محبت خودم پر كنم ، كه ديگر جائى براى محبت مخلوقها در آن نماند .

آنوقت است كه وقتى به من محبت ميورزد ، به او محبت ميورزم ، و چشم دلش را بسوى جلالم باز مى‏كنم ، و ديگر هيچ سرى از اسرار خلقم را از او مخفى نمى‏دارم و در تاريكيهاى شب و روشنائى روز با او راز ميگويم ، آنچنان كه ديگر مجالى براى سخن گفتن با مخلوقين و نشست و برخاست با آنان برايش نماند ، سخن خود و ملائكه‏ام را بگوشش مى‏شنوانم ، و با آن اسرار كه از خلق خود پوشانده‏ام آشنايش سازم .

جامه حيا بر تنش بپوشانم ، آنچنان كه تمامى خلايق از او شرم بدارند ، و چون در زمين راه مى‏رود ، آمرزيده برود ، ظرفيت و بصيرت قلبش را بسيار كنم ، و هيچ چيز از بهشت و آتش را از او مخفى ندارم ، و او را با آن دلهره‏ها و شدائد كه مردم در قيامت گرفتارش آيند ، و با آن حساب سختى كه از توانگران و فقراء و علماء و جهال مى‏كشم ، آشنايش مى‏سازم ، وقتى او را در قبر مى‏خوابانند ، نكير و منكر را بر او نازل كنم ، تا بازجوئيش كنند ، در حاليكه هيچ اندوهى از مردن ، و هيچ ظلمتى از قبر و لحد ، و هيچ همى از هول مطلع نداشته باشد .

آنگاه ميزانى برايش نصب كنم ، و نامه‏اى برايش بگشايم ، و نامه‏اش را بدست راستش بدهم ، او را در حاليكه باز ، و روشن است ، بخواند و آنگاه بين خودم و او مترجمى نگذارم ، اين صفات دوستداران است .

اى احمد ! هم خود را ، هم واحد كن ، و زبانت را زبانى واحد ، و بدنت را بدنى زنده ساز ، كه تا ابد غافل نماند ، چه هر كس از من غافل شود ، من در امر او بى اعتنا شوم ، ديگر باكى ندارم كه در كدام وادى هلاك شود .

ترجمة الميزان ج : 1  ص :  464

 

 

+ نوشته شده درتاريخ  سه شنبه 1384/11/18 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

انرژی هسته ای به عنوان یک انرژی دائمی و انرژی دائمی حق مسلم ما ایرانیان و همه مللتهای جهان می باشد ومعنی ندارد که همیشه در دست قدرت های بزرگ و زور گو باشد

وابستگی تا کی زور گویی تاکی مردم جهان از این همه زور گویی خسته نشدند

این چه معنی دارد برای تمام مردم جهان فقط چند کشور تصمیم بگیرند

این سازمان تجارت جانی و این حرفها همه نقشه خود قدرتهای بزرگ برای ادامه سلطه خود بر جهان می باشد و بس و هر ایرانی نه فقط ایرانی بلکه تمام مردم جهان باید در مقابل این زور گویی ها بایستند

+ نوشته شده درتاريخ  دوشنبه 1384/11/17 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

با سلام و عرض ادب به همه دوستان وطالبان حقیقت و معرفت امشب می خوام در مورد یکی دیگه از سوالات ومشکلات اون کمونسیم براتون بنویسم

خوب واما سوال وایراد وارد شده به اسلام اینکه که چون اسلام به زبان عربی هست وچون قران به زبان عربی هست پس مخصوص عربهاست ؟  

من در جواب این سوال براتون مقاله ای از استاد محترم و بزرگوار مطهری اماده کردم  امیدوارم خوب بخونید....

                انترناسيوناليسم اسلامی

اين مسئله مسلم است كه در دين اسلام ، مليت و قوميت به معنايی كه‏امروز ميان مردم مصطلح است هيچ اعتباری ندارد ، بلكه اين دين به همه‏
ملتها و اقوام مختلف جهان با يك چشم نگاه می‏كند ، و از آغاز نيز دعوت‏
اسلامی به ملت و قوم مخصوصی اختصاص نداشته است ، بلكه اين دين هميشه‏
می‏كوشيده است كه به وسايل مختلف ريشه ملت پرستی و تفاخرات قومی را از
بيخ و بن بر كند .
در اينجا لازم است در دو قسمت بحث كنيم : اول اينكه اسلام از آغاز
ظهور خويش " داعيه جهانی " داشته است دوم اينكه مقياسهای اسلامی‏
مقياسهای جهانی است نه ملی و قومی و نژادی ،

                  داعيه جهانی اسلام

برخی از اروپائيان ادعا می‏كنند كه پيغمبر اسلام در ابتدا كه ظهور كرد
فقط می خواست مردم قريش را هدايت كند ، ولی پس از آنكه پيشرفتی در
كار خود احساس كرد تصميم گرفت ، كه دعوت خويش را به همه ملل عرب و
غير عرب تعميم دهد .
اين سخن يك تهمت ناجوانمردانه بيش نيست ، و علاوه بر اينكه هيچ دليل‏
تاريخی ندارد با اصول و قرائتی كه از آيات اوليه قرآن كه بر پيغمبر اكرم‏ نازل شد استفاده می‏شود مباينت دارد 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده درتاريخ  پنجشنبه 1384/11/06 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

با سلام خدمت همه دوستان عزیزو محترمی که مطالب این جانب را دنبال می کنند

امشب میخوام براتون از یکی دیگه از ایاتی که  اون اقای کمونیسم برای اثبات حرفش که اسلام دین خوشونته اشاره کنم و درموردش بحث کنیم

اون اقا با اشاره به ایات اول سوره توبه (که در اونها به مسلمانان دستور کشتن کفار را داده )می گفت :
این کتاب شما دین شما همش خشونت و کشت  و کشتاره بدون اینکه بدونه اصلا این ایات کی و چه موقع و در وصف چه کسانی نازل شده این حرفا رو می زد واتفاقا بازم می گفت که من کار ندارم که جاهای دیگه قران چی گفته ویا این ایات کجا وچه موقع نازل شده فقط من اینو می فهمم که می گه بکشید و....

خوب من انجا این ایات را براتون با تفسیرش می یارم تا خودتون قضاوت کنید

قبل از انکه ایات را براتون بزارم می خوام چند تا سوال ازتون بپرسم

1.شما با فرد یا گروهی که قصد متلاشی کردن و ازبین بردن شما را دارن و هر جور شده می خواهند شما را از بین ببرن وجایی هم برای صلح یا اینگونه مسائل نگذاشتن چه می کنید ؟

2.شما با منافقان یا جاسوسان که به یک نوع دیگر می خواهند شما را نابود کنند چه می کنید ؟

3.کدامیک از این دو گروه  مستحق عذاب بیشتری دارند ؟

لطفا نظرات خود را در قسمت نظرات بیان کنید

خوب بیایم نظر قران و اسلام را در این موضوع بررسی کنیم :

برای ادامه  ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده درتاريخ  سه شنبه 1384/11/04 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

سلام دو ستان ممنون که به کلبه این حقیر سری زدید امیدوارم که مطالبم براتون مفید باشه و بتونید استفاده کنید

در بیان علت اینکه من این وبلاگو زدم می تونم این جوری بگم که :

یه شب داشتم تو این چت روما می گشتم حی از این روم به اون روم می رفتم تا اینکه یه رومی رفتم دیدم اقا چشمتون روز بد نبینه فحشو فحش کاریه (البته همیشه رومااین جوریه) ولی ایندفه فرق داشت با بقیه وقتا چون همه ریخته بودن سر یه بدبختو بهش چیز می گفتن ما که تازه امده بودیم نم دونستیم قضیه چیه اما بد از چند لحظه و یه خورده پرس وجو فهمیدم یه به اصطلا ح خودش کمونیسم امده به قران و .. تو هین کرده البته نه از اون تو هینای ناجور ما هم که مثل همیشه دنبال بحث و این حرفا بودیم شروع کردیم با طرف بحث کردن تا ببینیم حرف حسابش چیه ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده درتاريخ  شنبه 1384/11/01 | {}