تبليغاتX
<-BlogAndPostTitle->
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

بیا که ترک فلک خان روزه غارت کرد                 هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد                      که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است                     خداش خیر دهاد ان که این عمارت برد

*******************************************************

البته یه خورده دیر می گم عیدتون مبارک ولی حق بدید آخه خیلی سرم شلوغه

عیدتون مبارک  طاعات و عبادات قبول

اما این هفته یه چند تا لطیفه دارم براتون

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>بچه فضول<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

پيرزنى بيمار شد. پسرش او را نزد پزشك برد. دكتر مشاهده كرد پيرزن خود را آرايش كرده و لباس نيكو پوشيده است . پس حال او بدانست و گفت : اين زن چقدر به شوهر احتياج دارد.
پسر با تعجب گفت : آقاى دكتر، چه مى گوئيد، او خيلى پير است .
زن نگاه تندى به پسركرد و گفت : فضولى موقوف ، آقاى دكتر بهتر از تو تشخيص مى دهد.

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>تقسیم عادلانه <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

شير و گرگ و روباهى با هم بشكار رفتند، و گاو و آهو و خرگوشى شكار كردند.
شير به گرگ گفت : اينها را بين ما تقسيم كن .
گرگ گفت : گاو براى شما جناب شير، آهو براى خودم ، و خرگوش هم براى روباه .
شير به خشم آمد. گلوى گرگ را گرفت و سرش را از بدن جدا كرد.
سپس شير به روباه گفت : تو آنها را تقسيم كن .
روباه زيرك گفت : گاو براى صبحانه ، آهو براى ناهار، خرگوش هم براى شام شما باشد
شير خوشحال شد و پرسيد: چه كسى اين قسمت عادلانه را به تو آموخت ؟
روباه پاسخ داد: سر گرگ ، عالى جناب
+ نوشته شده درتاريخ  چهارشنبه 1385/08/03 | {}