|
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
وقتی به تو می اندیشم اشک هایم جاری می شود نمی دانم چرا؟
چند روز پیش داشتم مطالعه میکردم به حدیثی برخورد کردم به این مضامین زمانی که حضرت آدم معصیت کرد و خدا او را از بهشت به زیر انداخت و به دنیا فانی فرود آورد آدم دنبال این بودکه توبه کند تا شاید او او را ببخشاید گریه و ناله و فغان کار روز و شبش بود شاید به حال خودمی گریست که چرا چنین کرده که خدا اور ابه زیر انداخته . جبرنیل نازل شده گفت آدم می خواهی به تو دعای بیاموزم که دیگر مطمئن باش خدا تو را آمرزیده است آدم رنگ از خسارش پرید بسیار خوشحال شد. جبرئیل گفت خدا را بخوان به نام این ۵ تن : بخوان او را بحق محمد بحق علی بحق فاطمه بحق حسن و بحق حسین آدم گفت :جبرئیل فلسفه چیست که تا نام حسین را آوردی دلم غمین شدو اشک در چشمانم به تلاطم درآمد . جبرئیل از حسین برایش گفت و از کربلا و از دل حسین و هر دو گریستند حال وقتی که می اندیشم می فهمم این حزن و عشق از کجا آمد این همان چیزی که خداوند در دل آنان که دوست دارد می اندازد دل شیعیان محبان پیامبران و......
+ نوشته شده درتاريخ جمعه 1385/11/13 |
|
|
|
|