|
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
یه 3 4 ساعتی بود که هی به ما می گفتند براتون یه سوپرایز داریم می خوایم شما رو ببریم یه جای خوب بالاخره شب شد وقت موعود برای سوپرایزفرا رسید ولی خداییش هم یه سوپرایز باحال بود ماکه لذت بردیم خلاصه ما رو بردن یه جایی که نفهمیدم کجا بود یه مسجد یا .... اهان حالا یادم اومد معراج شهدا بود و اما اون سوپرایزم یه شهید بود یه شهیدی که بعد ازسال ها تازه تفحص شده بود
اره یه شهید که ازش دیگه چیز باقی نمانده بود استخون هاشو گذاشته بودند تو یه پارچه ............. شاید خودش شهید هم ناراحت بود که چرا اونو از جایگاهش از قتگاهش بیرون اوردند چرا از جایی که اونجا بهش ارامش می داد اونو بیرون اوردند جایی که اطرافش پر بود از حماسه، دلاوری،عشق . یکی یکی رفتیم برای زیادت این عزیز تازه به دست رسیده اونیکه یه بار دیگه برای ما خاطره ها و حماسه های اون روزهای طلایی رو زنده کرد انگار خداوند الماس هاشو تو زمین پنهان کرده که هر موقع یکشون روبه ما نشون بده تا بهمون بفهمونه که کجا هستیم و کی هستیم آنها چه انسی با خاک گرفته اندو خاک مظهر فقر مخلوق در برابر غنای خالق است ((شهید سید مرتضی آوینی))
ضمنا سالروز شهادت این شهید عزیز و دوست داشتنی روبه همه دوستان تسلیت می گم به همین مناسبت قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده این شهید عزیز رو براتون گذاشتم که اگه دوست دارید می تونید درادامه متن بخونید ..... ادامه مطلب
+ نوشته شده درتاريخ سه شنبه 1386/01/21 |
|
|
|
|