تبليغاتX
<-BlogAndPostTitle->
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

آدم هر جوری هم که باشه آخرش باید ازدواج کنه بره خونه خودش تا کی می تونه خونه بابا مفت خوری کنه ...امااین ازدواج هم کاری هست بس مشکل،آخه یه عمر راحتی و ناراحتی تویه تصمیم هست وقتی که آدم به این مساله فکر می کنه خیلی براش سخته تصمیم گرفتن ، خیلی سخته که کل آینده خودشو رو با رنج و عذاب سپری کنه یا با لذت و شیرینی.

البته که خیلی کم اتفاق می افته که این انتخاب خوب ولذت آفرین باشه. چطوری بگم  اگه به خودم بود هیچ وقت نمی خواستم تمام آینده خودم رو با یه تصمیم بگیرم .وقتی به دور بر خودم نگاه می کنم  می گم بابا بی  خیال ازدواج ،مگه خولم که کل زندگی خودم رو با یه تصمیم از بین ببرم

بنابراین ازدواج یه ریسکه حداقل برای اون هایی که به فکر آینده خودشون هستند و از آینده گریزان نیستند و به آینده فکر می کنند اما این ریسک رو می شه کنترل کرد .یعنی می شه برای این ریسک برنامه ریزی کرد و احتمال ریسک بودنش رو پایین آورد

همیشه نه اینکه زیاد به فکر ازدواج بودم می خواستم بشینم و تمام اون چیز هایی که تو ذهنم برای طرف مقابل تصور می کردم ودوست داشتم دشته باشه رو به ترتیب مهم بودن بنویسم اما هنوز فرست نکردم ولی حالا دیگه باید بنویس چون نمی خوام یه تصمیم ریسکی بگیرم

واقعا چی هست که تو ازدواج برای انسان مهمه؟
آدم بایدتو ازدواج به چی باید فکر کنه ؟
چی برای ما اولویت داره و مهمتره ؟
باید حتما آدم مشورت کنه تنها راه موفقیت  در تصمیم های بزرگ فقط مشورته ، اونم نه با بقال سر کوچه با یه آدم خبره در ازدواج ..........................

چقدر سخته انتخاب مخصوصا اگه یه باره تو این تصمیم که البته دیگران برات گرفتند شکست خورده باشی...

+ نوشته شده درتاريخ  چهارشنبه 1386/06/14 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

شاید این جمله های کلیشه ای رو زیاد شنیده باشید:
خدا نخواست، خواست خدا نبود وخیلی زیاد از این جملات کلیشه ای

من خودم به شخصه اصلا به این حرفا بهایی نمی دم. چون خدا ما را آفریده و به ما فکر داده که خودمون تصمیم بگیرم و به حق خیلی وقتا چوب این تصمیم خودمون رو می خوریم  و می بینیم و حس می کنیم که نباید این تصمیم را می گرفتیم .

وقتی این حرف های کلیشه ای رو می شنوم یاد این صحبت بچه مدرسه ای ها می افتم که اگه نمره خوب بگیرن می گن :نمره خوب گرفتم  اما خدانکنه نمره بد بگیرن که در این صورت همه کس مقصرند جز خودشون می گن:به ما نمره دادن و...

داشتم می گفتم خداست ما چیزی جز خواست خدا نیست یعنی خدا همون چیزی رو می خواد که ما میخوایم  چون اگه اینطور نبود که کلی مشکل درست می شد دیگه نظمی و اختیاری و برهانی نمی موند.

درکل بگم به این حرفای خاله زنکی زیاد توجه نباید کرد آدم باید کار خودشو بکنه و برطبق عقیده خودش راه بره و این حرفا رو بذاره دم کوزه ...

ولی بازم بعضی وقتا یه اتفاقای می یفته که آدم متعجب می شه .اره تفسیر اول وآخرش همون اتفاقی بودنشه بذارید یه مثال بزنم ، صبح بلند شدی سحری خوردی نشستی پای سیستم اذانو که می گن یه د فعه می بینی سیستمت قفول می کنه اونم از نوع سخت اونم خیلی عجیب چون نه برنامه ای بازه و نه کار خاصی می کنی تازه سیستمتم مدرنیسته است از این جدیدا پر سرعتا ...

اره دیگه مجبور می شی بلند شری بری نماز بخونی با اینکه سیستمت زود می یاد بالا اما همین وقفه باعث می شه نماز بخونی وقتی یه خورده بعد از نمازت فکر می کنی می بینی اره بعضی وقتا بعضی از اتفاقات همچینم  اتفاقی نیست آخه اگه اون اتفاق نمی افتاد معلوم نبود کی پاشی نماز بخونی این از بدی ها ی سیستمه که اذان و مذان و نماز اول وقت نمی شناسه .

همه چیز قابل تامله باید فکر کرد...

+ نوشته شده درتاريخ  سه شنبه 1386/06/13 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

آدم بعضی وقتا ناراحته دوست داره داد بزنه .آوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
آخه چون نمی شه تو دنیای ماشینی این دور زمونه آدم داد بزنه باید بیاد اینجا داد بزنه
آخه تو دنیای بیرون که کسی صداشو نمی شنوه، هنوز داد نزده همه می گن خفه شو !!!

واسه همینه که آدم مجبور بیا یه جا داد بزنه که اگه هم کسی صداشو نشنید یکی نیاد بگه خفه شو یعنی حقشو نداشته باشه بگه

البته این پست من این  نبود ولی نشد  دیگه نوشتم اما قاطی کرد سیستم ...شاید او نخواسته که داد ما به گوش بعضی یا برسه ...

باشه خدا جون اصراری نیست اگه تو نمی خوای ما چه کار باشیم  هر چی تو صلاح می دونی...

+ نوشته شده درتاريخ  دوشنبه 1386/06/12 | {}
  لينک مستقيم  |  نويسنده  :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه |  {}

بعضی وقتا چه خوبه آدم خودش جای طرف مقابل بذاره .!
چطور بگم مثلا اگه یه آدمی یه نونی رو دزدیده بهش نگو دزد،اول خودت رو جاش بذرا بعد ...شاید یه مرده و یه خونه که چند روزه بچه هاش چیزی نخورند ...البته نمی خوارم کارش رو تو جیه کنم.دزدی دزدیه دیگه ،اما خوب فرق داره این دزدی با دزدی های دیگه، البته اینم بگما تخم مرغ دزد شتر دزد می شه،ولی کلا باید به این نوع آدما کمک کنه ادم .

داشتم می گفتم این یه خصیصه خوب برای آدمای خوبه، زمانی که بتونی خودت رو جای کسای دیگه بذای اون موقع حل خیلی از مسائل برات راحت تر می شه،خیلی راحت تر با مسائل کنار می یای،خیلی راحت تر می تونی دیگران رو درک کنی،و به طور کلی ارتباطت با دیگران خیلی بهتر می شه

ما انسان طوری خودمون رو بزرگ می کنیم که مهمترین مساله زندگیمون خودمونیم. چطوری بگم! یعنی غرو پروریم .یعنی غرورمون اجازه نمی ده این کار رو بکنیم و همیشه ازدیدگاه خودمون مسائل رو حلاجی می کنیم

وقتی با کسی دعوات می شه، وقتی با یکی حرفت می شه، وقتی با یکی قهر می کنی، یه لحظه و فقط یه لحظه خودتو بذار جای اون طرف، فقط یه زره بهش حق بده ،فقط یه زره حق به جانب نباش .

اگه ما انسان ها به این چیزا اهمیت بدیم خیلی وقتا از کارهای که کردیم پشمون نمی شیم .

+ نوشته شده درتاريخ  دوشنبه 1386/06/12 | {}