|
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
نمی دانم این دل غمین خود را به که بسپارم دلی که غمگین است اما..
نمی دانم چگونه بگویم دوستت دارم چگونه ... حرف های نهانم را باتو می گویم ای نت چون کسی نیست که بتوانم دراین باره با او سخن گویم ومی گویم که عاشقی و محبت کشکی است برآستانه گندیده شدن چرا باید کسی را دوست داشت ،چرا باید دل وجود داشته باشد که با آن کسی رو دوست داشت چرا، ای خدای من چرا باید تو احساس را بیافرینی چرا؟... چی می گویی این خدا نیست که اشتباه کرده این تو هستی تو بودی که راه را اشتباه رفتی و حال در باتلاق محبت ،محبتی که می گویندعاقلانه نیست گرفتار شدی...اگر آدم بودی از راهش می رفتی که چنین نمی شد ...
+ نوشته شده درتاريخ دوشنبه 1386/06/19 |
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
و اشک هایم جاری است برای تو که دوستت دارم ...
نمی دانم چه شده مرا که بی تابت هستم ...بی تاب،اری،بی تاب تو دلتنگت شده ام دل تنگ ،اری دل تنگ تو ، ای خدای من! می دانی که اشک و آهم برای تو نیست اما بازهم آغوشت را برای من باز گذاردی،تو و تو هستی که در هر حالتی که هستم مرا می پذیری معبودا!معبودا!معبودا!تو باز هم سفره انداختی از هما سفره های خان کرم اما سفره تو دیگر سفره ایست سفره ای که هیچ جا نمی توان مانند آن سفره را یافت .تو همانی که همه را ،ومن هم از آن همه هستم که اگر بشنوم آن را به تو لبیک می گویم اما اگر نشوم... واز تو می خواهم تو خود کاری نکنی که من نتوانم بشونم صدای دعوتت را ،خدای من درست است که من بنده پست ترین تو هستم اما هر آنچه از تو می شناسم به جز خوبی نیست به جز بخشش نیست اشک هایم را بپذیر.و این اشک ها همان اشک های نافرمانی توست نه برای تو برای خودم ،که تو گفتی نکن اما من کردم ،تو گفتی نرو اما من رفتم ،ای خدای من چه بگویم از کرده ها و نکردهایت اما...به خودت سوگند به خودت نه این بود که تو را به خدایی نمی شناختم نه ... ناله هایم رابپذیر ...که با اشکهایم اجین شده ...
+ نوشته شده درتاريخ دوشنبه 1386/06/19 |
|
|
|
|